رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

حال و روز بهاری ما

1393/2/11 0:00
نویسنده : رومینا
395 بازدید
اشتراک گذاری

 


 تو این چند روز گذشته من و رادوین به خودمون  خوش گذروندیم  . کلی تفریح کردیم  و  باهم  پارک رفتیم . تو دنیای تخیل  با هم دیگه  پرواز کردیم و رفتیم تو اسمونها .چشمکبوس

  •  رادوینم خیلی بزرگ شده  خیلی فهمیده هست . عاشق صحبت کردنشم . همه چیز رو میگه  با اون زبون شیرینش  کلی صبحها برام حرف میزنه و   رو زانوهام میشینم تا هم قدش بشم و تو چشماش زول میزنم . نمیدونم بگم  چه حسی پیدا میکنم فقط میرم تو اسمونها .  ومحکم بغلش میکنم و میبوسمشبوس
  • عاشق هندونه هست و به هندونه میگه دون دون. .
  • هر روز صبح باید موز بخوره   بهش میگم رادوین موز میخوری  میگه نه  بوووو(بگو) نا نانا  یعنی  بنانا . انگلیسیش رو میگه خندونک
  • به سیب هم میگه اپ (اپل)
  • همچنان کلاس زبانش رو دوست داره و خیلی علاقه نشون میده همین مربی اش مهسا جون میاد  خونه دستشو میگیره و میبره تو اتاقش و تند تند  میگه car cat  ...........
  •  قشنگ ماشین مادر شوهری رو میشناسه  تو خیابون مدل ماشین  مادرشوهری رو ببینه میگه مانی مانی فکر میکنه که ماشین مادرشوهرم هست. 
  • خودش به تنهایی تا طبقه سوم رو میاد بدون اینکه من کمکش کنم. 
  • دیرروز صبح با مادرشوهری رفتیم شهرداری منطقه 2 چهارراه عمران   دکتر مجتبی امیری مجد حضور داشتن و برامون از تربیت کودک صحبت میکردن خیلی عالی بود و تونستم چند تا راهنمایی بگیرم .
  •  
    • پی نوشت این دوره : دارم سعی میکنم تو صحبت کردن با رادوین  از جملات مثبت بیشتر استفاده کنم٬ حتی برای منظور منفی .

مرتب بهش یادآور میشم که به جای دوست ندارم بگو در حال حاضر میل به غذایی دیگه ای دارم .

و یا الان خسته هستم بگو دوست دارم الان استراحت کنم .

البته میدونم وقت میبره .

 

 

رادوین وقتی که داره برای مامانش ادا شکلک در میاره 

 

سالن کلاس روانشناسی با حضور دکتر مجتبی امیری مجد

 

با متین جون و ملینا جون رفتیم  فودکورت نارون 

 

غذای لبنای خیلی بهمون چسبید . 

 

اراد جیگر عمه اش . خیلی ناز داره 

 

 

این عکس مال همین الان هست  با باباحسن و مانی جون و خاله نگین  تو این بارون بهاری رفته بودیم بیرون  همین که اومدم خونه دیدم پسرم عشقم نفسم رفت خودش دراز کشید خوابید باورم نمیشد که اینقدر راحت بره خودش بخوابه   . اون لحظه بغضم گرفته بود . عاشقتم پسرم  واقعا داری بزرگ میشی. بوس

 

 

در این روزها

اصلا يادم نمياد 
گذشته در ذهن من مصدری داشته

اصلا یادم نمی آید کی بافته شدم

 

فقط ميدونم خدای  بافنده ام ٬خدای روز و شبم

رادوین نازم رو همچون گره به تار و پودم رست ...

از دار قالی زندگی من رو بالا برد

بافته شدم

و شدم يك پارچه به نام انسان .


گويا بدون رادوین  مهربونم نخ نمائي بيش نبودم .
ممنون شاهزاده ي سوار کار قصه های شبانه ام

ممنون كه به من جون دادي ...
ممنون

 

مادرت رومینا 


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

شکوفه
11 اردیبهشت 93 0:19
سلام عزیزم.خوبی؟ خیییلللی خوشحالم که اوضاع خوب پیش میره. همیشه خوش باشین عزیزم. رادوین جونم نانانا و دون دون نوش جونت.اصلا هرچی میخوری نوش جونت.
رومینا
پاسخ
سلامممممممممممم شکوفه جونم قربونت عزیزم . رادوین و مامانش قوییییییییییی هستن روحیه امون رو باید حفظ کنیم . دیروز روز جهانی رقص بود جاتون خالییییییییییییی کلی با رادوین تو خونه رقصیدیم و شاد بودیم. زنذگی رو باید همیشه خودمون شاد نگه داریم . ممنون از لطف و همربونیت
خاله شبنم
11 اردیبهشت 93 0:35
همیشه به گردش و شادی و با هم بودن باشین ایشالا یکی از با احساس ترین مامانایی هستی که دیدم و شناختم شاهزاده کوچولوت رو از طرف من ماچش کن عزیزممم رومینا جوون من یه دختر عمه دارم که خودش زبان انگلیسیش بسیاار قوی بود و تدریس زبان میکرد ، سعی کرد به دخترش هم از سن کوچیکی ، آموزش بده زبان انگلیسی رو ! حالا که دخترش بزرگ شده و امسال رفت مدرسه ، برای فارسی صحبت کردنش شدیدا به مشکل برخورده بودن !!! منم که کلا حساسم روی مسائل تربیتی و آموزشی - پرورشی بچه ها !!! آی حرص و جوش زدم با خودم که حد نداره !
رومینا
پاسخ
ممنوووووووووووووووووووووووووووووون عزیزم مرسییییییییییییییییییییی از اینهمه لطف و مهربوووونی واقعا نمی دونم چی بگم مرسیییییییییی از اینهمه احساس قشنگ و پاکتون . شبنم جون من قبل از دنیا اومدن رادوین سی دی های دکتر هلاکویی رو گوش دادم برای تربیت کودک به همه دوستام هم پیشنهاد میکنم که گوش بدن . واقعا عالی هست . چند تا روانشناس هم تو. تهران رفتم در این مورد خیلی تحقیق کردم چون میترسیدم که تو مدرسه لکنت زبان بگیره . همه دکتر ها میگفتم الان کودکان از بدو تولد میتونن 4 تا زبان رو با هم یاد بگیرن. . یه نمونه که رفتم بودم تهران برای چشمم اونجا یه خانمی بود دخترش همسن رادوین بود تو نروژ زندگی میکردن فارسی بلد بود بعد خود کشور نروژ 3 زبانه هست . اون 3 تا زبان رو هم بلد بود انگلیسی هم قشنگ حرف میزد من مات و مبهوت داشتم نگاه میکردم ولی ما الان با رادوین همش جنبه بازی داره مربیش هم تو خونه باهاش بازی میکنه منم و باباش هم زیاد عجله ایی تو این کار نداریم خیلی فشار نمیارم . بیشتر با اواها دارم اشناش میکنم . بازم ممنون از لطفت . که راهنماییم کردی
♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
11 اردیبهشت 93 14:34
امشب ،شب آرزوهاست و من آرزو دارم دلت مثل بهار، پر شوداز لحظه های ماندگار زندگیت خالی از اندوه و غم، لحظه های شادمانی بی شمار(( التماس دعا ))
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم امیدوارم به هر چی که دوست داری برسی.
نازنین
12 اردیبهشت 93 23:15
سلام.کوچولوی نازی دارین. خوشحال میشیم اگه به ماهم سر بزنید.
رومینا
پاسخ
سلام ممنون به روی چشم
الهه مامان مبین
13 اردیبهشت 93 16:13
آفرین به این مامان فعال
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییی عزیزم هزار تا بوسسسسسسسسسسسسسسسس
عاطفه مامان ستیا
13 اردیبهشت 93 22:13
بس که این گل پسر باهوشه خدا حفظش کنه از تجربیات کلاس روانشناسیت هم واسه ما بگو رومینا جون
رومینا
پاسخ
ممنون از مهربونیت . عزیزم باشه براتون مینویسم
مامان کیان کوچولو
14 اردیبهشت 93 15:40
عزیزم مرد کوچولوی شیرین زبووون